خرید بک لینک

از در درآمدی, و من از خود به درشدم,

گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست

صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم

چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب

مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق

ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم

دستم نداد قوت رفتن به پیش یار

چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم

از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت

کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان

مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

او را خود التفات نبودش به صید من

من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد

اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را

سعدی

برچسب: نویسنده: رضا شمس تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:59

صفحه بندی